تبليغاتX
دریا شب
شعر
 صبح محتوم
از قضا آنچه نوشتند به پيشاني ها 
اينقدر هست که ماييم و پريشاني ها

از همان صبح تجلاي تو در ساحت جان
وقف سرگشتگي ما شده حيراني ها

در غم آباد جهان عشق تو گنجي ست گران
بي سبب دل نسپرديم به ويراني ها

آنچه گفتيم و شنيديم فقط نام تو بود
اي به نام تو همه شور غزلخواني ها

با غم عشق تو شاديم که باور داريم
بعد هر دشواري مي رسد آساني ها

کاش مي آمدي و مهر تو دعوت مي کرد
صبح محتوم جهان را به گل افشاني ها

|+|نوشت ناصر فیض در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388  |
 سرسام های مشترک
سراسيمه ام از سرگذشت سراسر بي سرنوشت اين سرسام بي سر انجام در برهوت
سرسام سرشار از سردي بي سروسامان سياهسالي سرهاي سر سپرده در سکوت
باز ميگردم به بازي بي بازگشت ناز ونياز نازل بي نيازي محضامحض زندگاني من در تن

ا.....ي!چندمين در چندمين چينش چندم چنين چرخاچرخ چند و چون چرنديات چندش آور  تن در من!


***

اين کلمات همين طور چوب مي گذارند لاي چرخ روياهام
و  کفر سکوت مرا در مي آورند.
ادامه مطلب ...
|+|نوشت ناصر فیض در سه شنبه پنجم خرداد 1388  |
 گناه اول
            

 "گناه اول" گزیده ایست از شعرهای جدی و طنز که انتشارات "تکا" به چاپ و نشر آن اقدام کرده است. 

 

|+|نوشت ناصر فیض در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388  |
 بچه های پاپتی

اين قصة تنهائي يه                        

بچّه‌هاي پاپتي يه

گريه ها كه هميشگي                            

خنده ها كه نوبتي يه 


ادامه مطلب ...
|+|نوشت ناصر فیض در یکشنبه ششم بهمن 1387  |
 آیینه ی فرات
شكست باورت اي كوه پشت خنجر را   
نشاند در تب شك غيرت تو باور را

برادري به وفا داري تو معني يافت   
كه از گلوي تو فرياد زد برادر را


ادامه مطلب ...
|+|نوشت ناصر فیض در شنبه چهاردهم دی 1387  |
 
 
بالا