ما
در تمام عمر تو را در نمی یابیم
اما
تو
ناگهان
همه را در می یابی !
این قاب عکس ساعد و آن عکس قیصر است
یا روح ناب شعر جوان در دو پیکر است ؟!
باور نمی کنم که تو از دست رفته ای
چون مرگت ای عزیز فراتر زباور است
بعداززلال چشم تو باور نمی کنم
در ناگهان آینه چیزی مصور است
یک داغ دل کم است برای تبار عشق
این داغ قیصر است که داغی مکرر است
دنیا برای روح تو جز رنج مرگ نیست
وقتی مجال زندگی ات جای دیگر است
بر مرگ ناگزیر تو افسوس٬ چاره نیست
وقتی چنین حقیقت تلخی مقدر است
تاب غمت گرفته مجال از توان ما
جنگ غم تو با دل ما٬ نا برابر است
این روزها که در شب دل ها خدا کم است
از صد کرور بنده یکی مثل قیصر است