تبليغاتX
دریا شب - انتظار
شعر
 انتظار
چه دیر و دور شد این٬ وعده های فردایت                        

چه لحظه ها که نمردند ٬در تمنایت

شبی نشد که تو پیدا شوی و من از شوق

چو قطره گم نشوم ٬در حضور دریایت

کنار پنجره های جهان٬ منم آن چشم

که تا ابد نشود سیر ٬از تماشایت

ببار٬ بر شب سنگین این تمدن کور

ستاره و سحر از چشمهای زیبایت

بیا! که بشکند آخر طلسم این شب پیر

بیا! که بشکفد آیینه از قدمهایت

برای آمدنت٬ روز و شب غزل گفتم

کنار شب ننشستم ٬مگر به نجوایت

زبان شعر و تغزل٬ چقدر کوتاه است!

برای پنجره های بلند بالایت!

|+| نوشته شده توسط ناصر فیض در سه شنبه دوم مرداد 1386  |
 
 
بالا