پر است این چمدان از تو چیزی از من نیست
سفر همیشه به نام تو می شود آغاز
که بی حضور تو تکلیف جاده روشن نیست
چگونه نشکنم ای عشق ! ای عذاب بلیغ!
دل است این که به من داده اند٬ آهن نیست
فریب وسوسه خوردن گناه آدم بود
گناه آدم و حوا که سیب خوردن نیست
نگاه کن همه چیز از نگاه من پیداست
چرا برای تو این حرف ساده روشن نیست؟!