پرنده های چشم تو - کلاغهای بخت من
سکوت بی سکون شب ٬ و لحظه های سخت من
شبی که سمت باد ها - به زرد می برد مرا
و تازیانه می شود به گرده ی درخت من
شبی که یک ترانه از ستاره ای نمی وزد
به حرفهای زخمی ام - به شعر لخت لخت من
نشسته ام و از دو سو زبانه می کشد هنوز ٬
پرنده های چشم تو - کلاغهای بخت من
دریچه بسته می شود و مانده طرح مبهمی
به دفتری که باز مانده در کنار تخت من...
|
+| نوشته شده توسط
ناصر فیض در سه شنبه دوم مرداد 1386
|